مرتضى راوندى

167

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و در آغاز كتاب مىگويد كه ابن مقفع كفر و الحاد را از مانى به ارث برده است و ابو حاتم رازى كتاب « اعلام النبوّة » را در ردّ بر كتاب « مخاريق الابناء » محمد بن زكريّاى رازى نوشته و ابو الحسن خياط معتزلى « كتاب الانتصار » را در رد بر كتاب « فضيحة المعتزله » ابن راوندى نوشته . و المؤيد فى الدين شيرازى نيز در كتاب « المجالس المؤيديّة » قسمتى از كتاب « الزّمرد » ابن راوندى را رد كرده است . نكته‌اى كه تذكر آن در اينجا لازم است اينكه ، اتّهام الحاد و زندقه نخست به عنوان « مانوى » و مزدكى صورت مىگرفته و چون بيشتر از متهمان ، كسانى بودند كه از علوم شرعى گام فراتر نهاده بودند و به علوم يونانى كه در آن روزگار « علوم اوائل » نيز خوانده مىشد ( الفهرست ، ص 169 ) ميل كرده بودند ؛ آن علوم يعنى فلسفه و منطق و مضافات آن نيز كفر و زندقه به‌شمار مىآمد . » « 1 » مبارزه با فلسفه و منطق اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيم موارد بسيارى را مىيابيم كه از فيلسوفان و اهل منطق به زشتى ياد شده و به فلسفه و منطق ، كفر و زندقه اطلاق كرده‌اند . سيوطى رساله‌اى دارد به‌نام « القول المشرق فى تحريم الاشتغال بالمنطق » و در آنجا منطق و فلسفه را با زندقه برابر مىداند ، و همو در كتاب « بغية الوعاة » كه در شرح‌حال صوفيان و نحويان و لغويان است از اديبانى كه آشنا به فلسفه و منطق بوده‌اند به زشتى ياد مىكند ، و شگفت نيست كه مىبينيم جملهء « من تمنطق تزندق » از كثرت شيوع جزو امثال سائره گرديده است . . . حتى اشكال هندسى و دواير فلكى و دايره‌هاى عروضى هم كفر و زندقه به‌شمار آمده است . . . قفطى در اخبار الحكما گويد : عبد السّلام بن عبد القادر گيلانى كه از اجلّه دانشمندان بود مورد حسد و كينه قرار گرفت و خليفه ناصر دستور داد كه در حضور جمع ، كتب او را بسوزانند . منبرى ترتيب دادند براى ابن مارستانه ، و او پس از خطبه ، فيلسوفان را به باد لعنت و دشنام گرفت و سپس يك‌به‌يك از كتابها را برمىداشت و پس از نفرين و ناسزا بر مؤلف و كاتب ، آن را در آتش مىافكند . حكيم يوسف سبتى اسرائيلى گويد من در آن محفل حاضر بودم و ديدم كه ابن مارستانه كتابى از ابن هيثم در دست گرفت و در ميان آن اشاره به دواير فلكى مىكرد و به مردم وانمود مىساخت كه اينها مطالب كفرآميزى است كه براى از بين بردن اسلام آورده شده و سپس آن را در آتش افكند . ( قفطى ، اخبار الحكما ، ص 154 ) .

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 191 به بعد .